محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

130

مجمع الانساب ( فارسى )

خداى زمين منم و به فردا روز قيامت مىدارم و حساب هركس مىبينم و همه را از تكليف شرعى خلاص مىدهم . و بفرمود تا چهار علم بياوردند : يكى سبز و يكى سرخ و يكى سفيد و يكى زرد و در چهار ركن آن صحرا بردند و منبرى بزد و خود بر منبر رفت و آغاز ترهاتى كرد كه كس ندانست كه چه گفت . نه زبان عبرانى و نه عربى و نه پارسى و نه تركى بود گفت سخن امام چنين باشد . و ملحدى را بر پايهء منبر نشانده بود و ترجمهء آن اكاذيب مىكرد گفت امام مىفرمايد كه امروز روز قيامت است حساب مردم كردم و گناهها را همه بخشيدم و تكاليف شرعى از همهء جهان برداشتم ! و روز هفدهم رمضان بود از منبر به زير آمد و خوان بنهاد و بخوردند و دست به خمر و سماع و بربط كردند و بدين معنى حكمى نوشت و به قلاع قهستان فرستاد و آن ملاعين را هم برخوردن خمر و روزه تحريض داد و بعضى از شرعيات بيفكند . عوام را اين مذهب خوش آمد و بر وى بجوشيدند و شش سال لواى الحاد برافراشت عاقبت او را برادرزنى بود مردى مسلمان و در ميان ملحدان گرفتار بود . روزى خود را فداى اسلام كرد و كاردى بركشيد و حسن ملعون را بكشت و مردم را از فساد او خلاص داد در سنهء احدى و ستين و خمس مائه . مدت امارتش شش سال بود و بعد از او پسرش بنشست محمد بن حسن . و اللّه اعلم . محمد بن حسن و چون اين ملعون بنشست به صد مرتبه در فساد و الحاد بالاتر از پدر بود و او مطلقا دعوى خدايى كردى و اول كارى آن كرد كه كشندگان پدر را بازكشت . و خود در آن قلعه از مسلمانان آن يكى بود كه پدر ملعون او را كشته بود ، او را با جملهء اتباع و اولاد بكشت و اين مسلمان از آل‌بويه بازمانده بود . و چون او را بكشت همان الحاد و كلپترات « 2 » كفر بنياد كرد . و او روزگارى دراز يافت زيرا كه آل‌سلجوق به هم برآمده بودند و هر روز پادشاهى برمىداشتند و يكى مىنشاندند و خلفا نيز همچنين متمكن نبودند و اهل مصر بر ايشان غالب ، از اين سبب اين ملعون را كارى برآمد . و در روزگار او بسى فساد رفت و خيلى بزرگان اطراف را بكشتند و مالها بردند و راهها زدند . و مدت ولايت آن بىدين به چهل و شش سال

--> ( 2 ) . كلپتره به معنى سخنان بيهوده و بىمعنى است ( لغت‌نامهء دهخدا ) .